![]() |
![]() |
|
|
این دلتنگیای گاه و بیگاه...
این غصه های وقت و بی وقت... این بغضهای باریده و نباریده.... این حرفای نگفته...نگفته... این سکوتهای شیشه ای که خیال شکسته شدن ندارن... این حال و هوای ابری و بارونی ،همه میگن یه چیزی کمه.. اما هنوز امید هست...هست... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:23 توسط ثمر راد |
|
|
چجوری میشه به یه بنده خدایی که اینجا رو اشتباهی گرفته،فهموند آدرسو اشتباهی اومده... داداش اشتباهی اومدی... واسه من مهم نیست... گفتم که بدونی و انقدر احساسات خرج نکنی... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:33 توسط ثمر راد |
|
|
آره،میدونم...
بازم شرمنده ام کردی.. غیر از این انتظاری از تو نمیشه داشت.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:42 توسط ثمر راد |
|
|
تو میتونی برای بار چندم منو ببخشی؟
آره..میتونی..میدونم..تو دلت خیلی بزرگه....به خاطر همینه که انقدر به خودم جرات اشتباه میدم... میدونم هر بار که برگردم،قبل از اینکه بگم منو بخشیدی... اگه نمک گیرت شدم به خاطر همینه.... منو ببخش.... این روزای پاییزی،این حال و هوا،این برگا که انگار توی دل من پایین میریزن همه شون منو یاد گذشته میندازن...همه شون منو هوایی میکنن... بیا..تو هم بیا...حیفه این پاییزو از دست بدیم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:56 توسط ثمر راد |
|
|
آخ....
نمیدونی چقدر امروز بارون زیبا بود.... یه بارون ملایم و عاشقونه که انگار فقط واسه من میبارید.. نمیدونی چقدر ذوق کردم و شکر کردم و از اینکه میتونم پیاده زیر بارون قدم بزنم خوشحال بودم.. نمیدونی چقدر از اینکه همه جا خلوته و از شر نگاه های کنجکاو مردم راحتم،خوشحال بودم..نمیدونی چقدر از اینکه تو رو دارم خوشحال بودم... مرسی خدای من.. مرسی... این روزا رو به امید بارونای پاییز،برگای پاییز،هوای پاییز میگذرونم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:47 توسط ثمر راد |
|
|
من برگشتم...
سلام.. با عشق... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:4 توسط ثمر راد |
|
|
من منتظر یه صبح روشنم که تو رو برسونه به دستای من..
منتظر یه اتفاق تازه ام که برام تو رو هدیه بیاره.. منتظر نسیمم که تو وزیدنش تو رو استشمام کنم... منتظر بارونم که عطر تو رو برام بیاره... منتظر روزای خوب خدا،شاید تصویر چشای عاشق تو ،توی اون روزا باشه.. من همیشه منتظرم.....منتظر... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:15 توسط ثمر راد |
|
|
آره....زندگی بازیای زیادی داره...
اما من میخوام خودمم توی این بازی سهم داشته باشم.. نمیدونم بابت کاری که کردم باید سرمو بگیرم بالا یا....... به هر حال نمیتونستم اون وضعو تحمل کنم...دیوونه کننده بود برام... خدایا...کمکم کن .....لطفا... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:26 توسط ثمر راد |
|
|
لطفا جرات با صدای بلند حرف زدن داشته باش...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:53 توسط ثمر راد |
|
|
مثل یه قایق کوچولو وسط موجای وحشی دریا،
مثل یه گنجیشک بی پناه وسط سوز و سرما، مثل یه ستاره ی بی ادعا، نشستم تو دل طوفان..... بذار آب از سرم رد شه...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:13 توسط ثمر راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکه به تو میگوید دوستت دارم،
خنیاگر غمگینیست که آوازش را از دست داده است.. هزار کاکلی شاد در چشمان توست؛ هزار قناری خاموش در گلوی من... عشق را ای کاش زبان سخن بود.... آنکه به تو میگوید دوستت دارم، دل اندوهگین شبی است که مهتابش را از دست داده است. هزار آفتاب خندان در خرام توست.. هزار ستاره گریان در تمنای من.. ای کاش عشق را زبان سخن بود...... |
| پیوندهای روزانه |
|
ترانه ترانه این ترانه من است. کار19 کار18 کار17 کار16 کار15 کار14 کار13 کار12 کار11 کار10 کار9 کار8 کار7 کار6 کار5 کار4 کار3 کار2 کار1 کار کار مونا برزویی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|